آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

میگی : همین طور که دارم با اتوبوسم بازی میکنم برام قصه بگو.

مشغول ظرف شستن، شروع میکنم:

 یه اتوبوس بود که کارش جابه جا کردن مردم بود...

میپری وسط حرفم: خب کار همه اتوبوسا جا به کردن مردمه!




وسط حرف جدی و تذکرگونه ام، میخندی. طبق اعلام قبلی، میگم من حرف نمیزنم باهات.

چند بار اصرار میکنی و من سکوت کرده ام.

بعد صدای زنگ از خودت درمیاری: زییینگ زییینگ،  مامان ها با بچه هاشون حرف بزنن!



سارا با صدای بلندی، شکمش کار میکنه. میگی: به به! قدم نورسیده مبارک.



رز
۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۱:۴۶ ۰ نظر

وقتی سر نماز هستم و دخترک گریه مبکنه، بیشتر از دخترک، نگران پسرک مهربانم هستم که با قربان صدقه رفتن برای خواهرش سعی میکنه ارومش کنه. نگرانم موفق نشه و برنجه.

رز
۱۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۱ ۰ نظر

لبه تخت نشستم و مشغول دوخت اثر هنری-نمدی جدیدم هستم. پسرک اون طرف تخت نشستخ و نقاشی میکشه. دخترک هم بینمون دست و پا میزنه و سعی میکنه جفت دستاشو تا مچ فرو کنه تو حلقش. هر از گاهی هم عق میزنه، چون انگشتش میره در حلقومش.

یکهو متوجه میشم دخترک دیگه دست و پا نمیزنه. به علاوه سنگینی نگاهی هم حس میکنم. سرم رو میچرخونم. دخترک با لبخند گشادی خیره شده به من.

لبخندی که یعنی من میشناسمت و دوستت دارم.

 

رز
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۷ ۰ نظر

امروز به یه نتیجه ای رسیدم. 

سپهر زیاد با سارا به اصطلاح ور میره. دستشو میگیره، پاشو میگیره، جوراباشو در میاره، صورتشو میچسبونه به صورتش، کریرش رو شدید تکون میده و  و   و...

خب من میدونم اینا از سر علاقه و کمی کنجکاویه. اما خب، گاهی کلافه کننده میشه. مخصوصا وقتی تو خواب مثلا بغلش میکنه!

اما نتیجه امروزم این بود که مگه همه این کارا رو (اگه بهش اجازه بدیم) با من و باباش نمیکنه؟!

خدا رو شکر که پسرم .، خواهرش رو به عنوان یکی از اعضای ثابت خانواده قبول داره و مسئولانه دوستش داره.

رز
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۱ ۰ نظر

خورشید اومده پایین، بچه هه رو که گریه میکنه ناز کنه.

ابره بدیه، اونام هم بچه هاشن.

درخته هم میوه های سمی داره.

جوجه هه با ابرا دعوا کرده،  پشتش به اوناست. (بعد سوالای من درباره اینکه جوجه داره پیواز میکنه؟ و ایا دونه هاش هم پرواز میکنن، براش دست کشد و گفت خواهش میکنم نگو چرا ابنقدر دستش بزرگه!)

رز
۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۳۲ ۰ نظر

سپهر با کف پایش، سر سارا را نوازش میکند، دارم با خودم مشورت میکنم که تذکر بدم و نهی اش کنم با نه، که میبینم سارا داره میخنده! 

اون راضی، این راضی، من چه کاره ام این وسط؟!

رز
۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۹ ۰ نظر

سوره علق،
معلم معنی ایه ها را میگوید و بچه ها باید ایه را حدس بزنند و بگویند.
میگوید: آیا نمیدانید که خدا میبیند؟**
پسرک من، با اطمینان: میدونیم!



**(جواب: الم یعلم بان الله یری)

رز
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۱ ۰ نظر

از مزایای برادر بزرگتر داشتن این است که در کلاهت ممکن است یک عدد شکلات سکه ای پیدا شود؛ بعد از در اوردن از سر البته. 

رز
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۰ ۰ نظر

بچه ام به جرم خراب کردن تزییناتش که روی سالاد انجام داده بود، منو جریمه کرد، بهم سالاد نداد، برد سالاد رو گذاشت تو یخچال! 

رز
۰۱ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۴ ۰ نظر

بعد جشن بازی پارک قیطریه، تو ماشین بابا که ید طولایی در تحریف شعرها و تکرار مکرر اونها به سبک خودش داره، داشت عموزنجیر باف رو به انواع و اقسام مختلف میخوند.

شما، با عصبانیت:  نباید میرفتیم پارک قیطریه!

من، که میدونم منظورت چیه، میگم چرا؟

عصبانی تر: مگه نمیبینی بابا این حرفای بد رو از اونجا یاد گرفته؟؟! 

رز
۳۰ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر