آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

ارشیو خوانی یک سالگی های سپهر، چهل دقیقه ای من رو میخکوب کرده.

دستم درد نکنه، قشنگ مینوشتم اون موقع ها، حداقل قشنگ تر از الان.

سپهر هم دستش درد نکنه. خیلی بامزه بوده.

حالا سر فرصت از سارا خانم در شرف یک سالگی باید بنویسم و از قند و عسلش که لحظه لحظه زندگیمان رو شیرین شیرین کرده.

رز
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۸ ۰ نظر
حرصی و شاکی، دارم چغولیش رو به باباش میکنم: وسط خیابون داشت ال میکرد و بل میکرد. ادما هم مثل فیلم سینمایی واستاده بودند تماشا میکردند
حرصی و شاکی میگه: شما هم مثل خانمایی که میرن سینما، برمیگردن خونه برای شوهراشون تعریف میکنن، داری برای بابا تعریف میکنی.

+ با بابا به هم نگاه کردیم و خنده امون رو قایم کردیم از پسرک.
+ خجالت کشیدم از کارم.
رز
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۵ ۰ نظر

یادم نمیاد پسرکم در ماه منتهی به یک سالگی چه میکرد و من چه میکردم. باید مراجعه کنم به صفحات اونروزهای وبلاگ.

اما در روزهای منتهی به یک سالگی دخترک، دخترک شیرینم ددر را میفهد و وقتی اماده میشیم خودش میرود دم در و منتظر میمونه. وقتی بابایی لباس بیرون میپوشه میری دستت رو حلقه میکنی دور پای بابا و اِه اِه که منم ددر.

بقیه بعدا ان شاالله

رز
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۵ ۰ نظر

رفتیم برای دخترک کفش بخریم. راسته خیابان سعدی، راسته باغ سپه سالار، و خیابان بهار.

به کفش های سی چهل هزار تومانی اخ و پیف کردیم و کفش شصت هزار تومانی پسندیدیم و در نهایت با یک جفت دمپایی پلاستیکی پونزده هزار تومانی برگشتیم خونه. 

رز
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۷ ۰ نظر


ساعت یازده و نیم با اِه اِه معمول از خواب بیدار میشی. از خوابی که ساعت ده گذشته اغازش بوده، بعد از یکروز شلوغ و خوب‌. خونه مامان بزرگ، پارک خونه مامان بزرگ . با خواب کم.

شیر میخوری. و بعد بلند میشی مینشینی و این اغاز ماجراست.

پستونک میخوری

نمیخوابی

شلوارتو عوض میکنم

نمیخوابی

پستونک

نمیخوابی

دوباره شیر

نمیخوابی

لباستو عوض میکنم

نمیخوابی

پوشکت رو عوض میکنم

نمیخوابی

شیر

پستونک

آب

شیر

پستونک

غذا

شیر

پستونک

تو سالن

تلوزیون

بازی با کنترل ها

شیر

پستونک

آب تو شیشه

تو اتاق

بغل راه بریم

همه چراغ ها خاموش، 

تو اتاق

حالا دوباره روشن

تو سالن

شیر

پستونک

شیشه آب

قیصی

خربزه

بازی با توپ گنده

بغل

به زور بازو متوصل میشم

دوباره غذا

شیر

پستونک

و هوووووررررا

اینبار میخوابی

و ساعت دو و نیمه.

دستشویی رو که سه ساعت تمامه نیاز دارم میرم

هنوز دخترک تو سالنه.

لباس راحت تری میپوشم. حالا که وقت خوابم کمه، سعی میکنم کیفیتشو بالا ببرم.

گرسنه میشم . میدونم مقاومت بیفایده است

میام اشپزخونه

پسته فندق و توت خشک

بی خیال مسواک و نخ دندون

پسرک بیدار میشه

دنبال من و سارا

اب میخوره

میره میخوابه

و من هنوز نخوابیدم

و دخترک هنوز توی سالنه

باشد که رستگار شویم.

باشد که نماز صبح خواب نمونیم

رز
۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۳:۲۵ ۰ نظر


اولین قدم هات

ذوق خودت برای راه رفتن

مبارکت باشه

رز
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۳:۳۶ ۰ نظر

ساعت دوازده نیمه شب، در حالی که داشتم اروم در اتاق خواب رو باز میکردم که دخترکِ ساعت ده شب خوابیده بیدار نشه، مواجه شدم با دخترکِ بیدارِ پشت در. 

در تلاش برای خوابوندن مجددش، بدو بدو چهار دست و پا میرفت پشت در بسته، یه اِه میگفت بدو بدو برمیگشت سرش رو چند ثانیه میگذاشت روی لحاف، دوباره بدوبدو پشت در. ده پونزده بار این چرخه رو ادامه داد تا خسته شد و خوابید؟!

نخیر. خسته شد و رفت سراغ کشوها و بیرون ریختنشون. در اینجا من خسته شدم و خوابیدم؟!

نخیر. من ناامید شدم و بیرون بردمش. بعد ادامه خندوانه دیدیم. بعد پسرک رو خوابوندیم، بعد دخترک رو حموم بردم که خسته بشه و بخوابه. بعد بالاخره ساعت دو خوابید. و من از ساعت ده خوابم میومد و نشون به اون نشون که نماز صبحمون هم بر فنا رفت😐

رز
۱۶ تیر ۹۶ ، ۱۱:۰۶ ۰ نظر

وقتایی که پسرک نیست، خوابه یا  با باباش بیرون رفتند، یادم میفته چقدر یک بچه داشتن سخته. 

تقریبا هیییچ کاری نمیتونم بکنم، جز جلوی تلوزیون نشستن یا موبایل دست گرفتن. چون دخترک حوصله اش سر میره. حالا نه اینکه این دو مدام با هم بازی کنندها، هر چند بازیهاشون هم قابل توجهه، اما همین حضور دو تاشون باعث میشه حواسشون از من، به خودشون و بازی شون(جداگونه یا تک تک ولی در کنار هم) معطوف میشه.

رز
۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۸:۰۰ ۰ نظر

به هر چیز جدیدی* دست میزنی، بعد دستت رو میبری دهنت، میچشی!


*دیواره های داخلی یخچال، موی داداش، گیرنده دیجیتال، و غیره و غیره 

رز
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۸:۰۳ ۰ نظر

دستهات رو ول میکنی، دو سه قدم میری و تالاپ!

رز
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۴ ۰ نظر