بیدار باش
جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۶ ق.ظ
ساعت دوازده نیمه شب، در حالی که داشتم اروم در اتاق خواب رو باز میکردم که دخترکِ ساعت ده شب خوابیده بیدار نشه، مواجه شدم با دخترکِ بیدارِ پشت در.
در تلاش برای خوابوندن مجددش، بدو بدو چهار دست و پا میرفت پشت در بسته، یه اِه میگفت بدو بدو برمیگشت سرش رو چند ثانیه میگذاشت روی لحاف، دوباره بدوبدو پشت در. ده پونزده بار این چرخه رو ادامه داد تا خسته شد و خوابید؟!
نخیر. خسته شد و رفت سراغ کشوها و بیرون ریختنشون. در اینجا من خسته شدم و خوابیدم؟!
نخیر. من ناامید شدم و بیرون بردمش. بعد ادامه خندوانه دیدیم. بعد پسرک رو خوابوندیم، بعد دخترک رو حموم بردم که خسته بشه و بخوابه. بعد بالاخره ساعت دو خوابید. و من از ساعت ده خوابم میومد و نشون به اون نشون که نماز صبحمون هم بر فنا رفت😐
۹۶/۰۴/۱۶