چغولی موقوف
سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۵ ق.ظ
حرصی و شاکی، دارم چغولیش رو به باباش میکنم: وسط خیابون داشت ال میکرد و بل میکرد. ادما هم مثل فیلم سینمایی واستاده بودند تماشا میکردند
حرصی و شاکی میگه: شما هم مثل خانمایی که میرن سینما، برمیگردن خونه برای شوهراشون تعریف میکنن، داری برای بابا تعریف میکنی.
+ با بابا به هم نگاه کردیم و خنده امون رو قایم کردیم از پسرک.
+ خجالت کشیدم از کارم.
۹۶/۰۵/۲۴