آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

روزگار مادرانه هایم نو شده اند.

هر چند هنوز حس اش نکرده ام. هنوز ندیده امش و صدای قلبش را نشنیده ام. تنها چیزی که از او حس کرده ام، احساس ضعف است و گهگاه تهوع مبهم، و کمر دردی که اینبار خیلی زودتر از بار پیش مهمانم شده.

دو روز دیگر میشود هفت هفته.

کودکی درون من، ارام ارام ، فرزند من و او میشود. میشود میوه ی تنمان.

فرزندی که گاه و بیگاه از یاد حضورش، دلمان قنج میرود و به هم لبخند میزنیم.

لباس خریدنش را تصور میکنیم

چهار دست و پا رفتنش

اما این دوران، دوران مادرانگی کردن تنهایی است. فقط منم که گاه و بی گاه نوازشش میکنم. فرزندمان، 9 ماه شبانه روز در آغوش من است. صدای قلبم را میشنود. با من گرسنه میشود، با من میخوابد، با خوشحال میشود، و امیدوارم موقعیتی پیش نیاید که با هم بترسیم.

این حس رازآلود، فوق العاده است. قران میخوانم و نوازشش میکنم. سلام زیارت عاشورا را میدهم و دست را میگذارم روی شکمم، تا او را هم در سلام به آقا شریک کنم.

خدایا شکرت به خاطر تکرار این روزهای ناب.

خدایا شکرت برای حس و توان زایندگی که در من به ودیعه گذاشتی

خدایا شکرت.

و خدایا این شیرینی را به همه ی آرزومندان بچشان. 

رز
۲۳ دی ۹۴ ، ۲۳:۴۸ ۱ نظر

خداوند خالق و خلاق، بار دیگر، ذره ای از کهکشان کهکشان خالقیت خودش را در من دمیده است. 

من بار دیگر، لایق مادری شده ام. خلقی جدید در من شکل گرفته است و دوباره این منم و لحظات پر از شگفتی. پر از تحسین قدرت خدا و پر از سر به سجده ی ستایش و سپاس ساییدن.

خداوندا کمکم کن تا امانت دار خوبی برای یکی دیگر از فرشتگان معصومت باشم. کمکم کن تا همراهی اش کنم تا به سلامت  به سر منزل مقصود که همان بندگی و طاعت تو، و اولیای مقرب توست برسد.

خداوندا کمکم کن جوانه ی درونم، یک سرباز امام زمان باشد و یک بنده ی خوب تو.


خدایا شکرت.


پ.ن. روز تولد اقای پدر، این خبر خوش را گذاشتم لای روبان های رنگی و به عنوان هدیه تقدیم آقای پدر کردم. او هم دلش قنج میزند.

رز
۱۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۰۸ ۰ نظر

پسرکم، خوب پسری است.

پسر مودبی است که حتی وقتی خواب، هوش اش را ربوده، زمزمه میکند: ببخشید پشتم به شماست و بعد رویش را از من میچرخاند.

و عاشق شنیدن این جمله از من است که : راحت باش پسرم.

اما اگر من بخواهم رویم را برگردانم و بگویم ببخشید پشتم به شماست، زمزمه کنان میگوید: اشکال داره، اخه من احترام دارم. 


پسرکم، وقتی دخترخاله اش کاری از او بخواهد که میداند نباید بکند، گاهی میگوید نه! آخه مامانم ناراحت میشه.

و همین پسرکم گاهی ترها، میگوید: مامانم نبینه!


پسرکم شب که میبیند سرفه امانم نمیدهد برایش بیشتر قصه بخوانم، دست به دعا برمیدارد: خدایا فردا حال مامانم خوب بشه، الهی آمین.


پسرکم آش خوشمزه ی مامان پز را که میخورد، به تاسی از بابای قدرشناس و مهربانش ، دعا میکند: خدا مامان رو حفظ کنه.

 چقدر دلم میخواد آوای تک تک جملاتش را هم میتوانستم بنویسم.

و همین پسرکم ، وقتی اولین بار ته چین خوش قیافه و خوش مزه را مزه مزه میکند میگوید: مامان ماشاالله آشپز شدی!


پسرک چهار سال و یک ماهه ام، یاد گرفته مار و پله بازی کند. و چقدر زودتر از انچه فکرش را میکردم قوانین بازی را یاد گرفت. 

پسرکم قران را خوب حفظ میکند، و هنوز با شرم بسیار برای معلمش کلمه به کلمه میخواند. و وقتی معلمش میگوید قاری خوبی میتواند بشود، قندهای اب شده در دلم، دریاچه ای درست میکنند 


خدایا شکرت.

از دست و زبان که بر آید

کز عهده شکرش به در آید؟

رز
۰۶ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۵ ۰ نظر
این چند قلم، چند ماه، حتی شاید بیش از یک سال باشند که در درفت گوشی، انتظار ثبت دائم در وبلاگ را میکشند.
- ماشینه راه نمیره، ترکی ه! ترکی است (ماشین گلکاری شده وسط بلوار)
- بعد از بوق قطار: قطاره صدای انگلیسی داد!  

- اولین سوال فلسفی: مامان چرا هی صبح میشه، هی شب میشه؟



ادامه شعر رسیدیم و رسیدیم
1 رسیدیم و رسیدیم
2 خدا رو شکر رسیدیم
3 اگه نرسیده بودیم
4 سرجا نشسته بودیم
مصرع 2 سروده ی مامان. مصرع 3 و 4 سروده ی اقای گل پسر! 

رز
۰۶ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۶ ۰ نظر

چهار سال پیش همین لحظات بود که آمدی و دنیای من را برای همیشه زندگی ام مادرانه کردی.

امروز من چهار ساله ای در خانه دارم که ده سوره از قرآن را حفظ است.

چهار ساله ای که دراز میکشد کف آشپز خانه و هویج ها و کدوهای سوپ را برایم خرد میکند و در قابلمه میریزد و هم میزند.

چهار ساله ای که وقتی از کلاس بر میگردم میگوید: خــــب، استادت چی بهت گفت؟

چهار ساله ای که میتوانم با او گپ بزنم، دست در دست هم روی برگهای پاییزی قدم برداریم و خلقت خدا را تحسین کنیم.

پسرکی که اتاقش را جمع میکند، دارویش را بدون آب میخورد! 

پسرکی که دکتر سال پیش اش را خوب به خاطر دارد

پسری که گاه خوب میفهمد و گاه بهانه های چهارسالگی میگیرد.

پسری که از قم تا تهران طی چهار نوبت یک ربعه، 10 دقیقه ای، و دو بار چند دقیقه ای گریه میکند که برگردیم قم و نریم تهران، گریه که نه، جیغ میکشد.

پسری که آرام آرام وقتی اسمش را میپرسند، جواب میدهد، سعی میکند جواب سلام بدهد.

پسری که میایستد و به کار رفتگرهای شهرداری با دقت نگاه میکند که برگهای پاییزی را جارو میکنند و راه آب را در جوی که با برگها مسدود شده باز میکنند و دست آخر میگوید: مامان ازشون تشکر کن.


پسرم خدارا بابت گل خوشبو و بی نظیری چون تو شکر میگویم.

چهار سالگی ات مبارکمان باشد.

رز
۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۰ ۰ نظر

خدایا شکرت که پسرم در سلامت کامل و شاداب و  سرحال است.

رز
۲۵ آبان ۹۴ ، ۱۹:۳۴ ۱ نظر

در حال اصرار برای بیشتر کشیدن غذا و سکوت من:

مامان اگه یه صدای دیگه ازت بشنوم، واقعنی میکشمت....دلم میخواد نکشمت، اما مجبورم بکشمت!

رز
۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر

امروز در روزهای مادری ام یک تجربه جدید کسب کردم.

تجربه کردم که گاهی سخت و محکم بایستی پای گفته ات، بدون تهدید، بدون تحقیر، بدون فریاد، کاری که لازم است انجام میشود، حتی اگر اولش پسرک جبغ و داد راه بیندازد.

پسرک گوش درد داشته و هنوز عفونتش کامل خوب نشده. بعد از ده روز دهههههههه رووووووز مراعات، امروز تصمیم گرفتیم ببریمش حمام. 

بساطی داشتیم برای پنبه ی چرب برای داخل گوش. 

ولی با همان فاکتورهای بالا، نهایتا سه دقیقه جیغ داشتیم و الان نیم ساعته پدر و پسر با پنبه داخل گوش دارن اب بازی میکنند. 

احساس مادر قاطع بودن داره خوشحالم میکنه. 

رز
۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۰:۴۶ ۰ نظر
در زیر زمین خلوت و دلباز حرم حضرت معصومه، داری میدوی و روی سنگها سر میخوری و بازی میکنی.
یکهو با خنده و همراه آخ و واخ میای پیشم، در حالی که بینیت رو گرفتی:
- آخ خرطومم!  !
رز
۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۵:۵۴ ۰ نظر

این روزها را میشمارم. هر چه پیش میرم اطمینانم از حضور فرشته ای بیشتر میشود.

اما هنوز مطمئن نیستم. 

هر چند یک هفته گذشته هنوز فرشته ی احتمالیمان رخ ننموده.

---

بعد نوشت: عجله کار شیطان است.

خدایا به تو میسپاریم هر آنچه برایمان مقدر ساخته ای. که تقدیر تو بهترین مقدرات است.

عسی ان تحبوا شیا و هو کره لکم....

رز
۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۴ ۰ نظر