آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

پسرک روزهای اول هیچ کار ناملایمی با دخترک نداشت.

روزهای بعد دستش را میگرفت یا پایش را، یا دستش را میگذاشت روی سرش

روزهای بعدتر میامد (می اید) بالای سرش، توی گوشش هواااار میکشد.

حالا می اید نوزاد را قل میدهد، و میرود.

می ایم بالای سر دخترک، میبینم یک وری از رختخوابش بیرون افتاده و دستش زیرش مانده.


به قول یک مادر، شش ماه اول کافیست دو بچه را زنده نگه داریم. و البته سالم. 

رز
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۴۹ ۰ نظر

بابایی پیامک فرستاده که: عزیزم خوبی؟ بچه ها خوبن؟ 

ته دلم قند اب میشود.

بچه ها...


خدا رو شکر. 

رز
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۱ ۰ نظر
این روزهایم بوی بهشت گرفته اند
با دخترکی که یازده روزیست مهمان ما شده. 
 وقتی گرسنه میشود، ملافه ی دورش اولین انتخابش برای خوردن است.
وقتی شیر میخورد، چند بار میپرد گلویش، نفسش میگیرد، فوت میکنم توی صورتش تا نفسش برگردد.
امروز صبح که بیدار شدیم دیدم صورتش شیری و ملافه اش و یقه لباسش خیس است. گویی در خواب از شیر خوردن انصراف داده و من، در خواب نفهمیدم و بقیه شیرش روانه سر و صورت و لباسش شده.
بر خلاف برادرش، که عملا چیزی به نام خواب روزانه نداشت، خوب میخوابد، ماشاالله. 
دلم میخواهد تک تک لحظه های نوزادی دخترک را ببلعم. بویش، قورت قورت شیر خوردنش، سکسکه های بلندش که تا طبقه بالا هم میرود، نگاه هایش را که ادم را جذب میکند، دلم میخواهد زمان متوقف شود و طعم شیرین نوزادی دخترک زیر زبانم ابدی شود.

رز
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۵۲ ۰ نظر

پسرک و دخترک با همدستی هم دیگر، دیشب، در اولین شب حضورمون تو خونه مامان جون اینا، تقریبا از ساعت 3 تا 5 بیدار بودند.

پسرک که بیدار شده و عنوان میکند که حوصله ام سر رفته.

دخترک هم ظاهرا دل درد داشت و میپیچید به خودش و گریه میکرد.

هی اینو میخوابوندم، میرفتم سراغ اون یکی، اولی بیدار میشد. 

چندین دور هر کدومشونو خوابوندم.

دست اخر دخترک را سپردم دست مامان، رفتم خوابیدم کنار پسرک.

دوباره ساعت 6 دخترک بیدار شده و شیر و بادگلو و این قضایا

منم که کم خوابی بهم اثر کرده بود، شروع کردم به توهم زدن، تشنه بودم و یک هو توهم زدم که یه لیوان استیل اب جلومه، دست انداختم برش دارم که دستم تو هوا موند

بعد میخواستم پاشم، دوباره توهم زدم که بالای سرم یه میله ای تخته ای چیزیه، دستم رو بلند کردم که ازش بگیرم و بلند بشم، که باز به نتیجه نرسیدم.


* سر پسرک، شب ها که مینشستم به شیر دادن و بادگلو گرفتن، هی توهم میزدم که جلوم یه چیزیه که باید بگیرمش، به خودم میومدم میدیدم دستم تو هوا بلاتکلیفه!


* مامان جون بزرگ تعریف میکرد که یک بار که زائو بوده، تنها مانده، و توهم زده که یک سگ بزرگ بهشون حمله کرده. خیلی ترسیده بوده.

* برای همیناست که زائو رو نباید تنها گذاشت. حالش خوبه و یک هو غش میکنه. حالش خوبه و یک هو توهم میزنه. زائوست دیگر، حرجی بهش نیست. 

رز
۰۳ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۳ ۰ نظر

زانوی شلوارش پاره شده و با در جیب پشتی اش، خیلی تمیز و مرتب برایش دوخته ایم. 

شلوارش را که دید قشقرقی به پا کرد

من اینو نمیپوشم

این کجه

این فلانه 

این بهمانه

همین الان برو برام شلوار بخر

دست اخر هم شلوارک پارک رفتنش را، که ان هم سالم و خوب است، ولی چون اسمش شلوار پارکه، در مواقع دیگه حاضر نیست بپوشه، به شلوار وصله شده اش ترجیح داد و پوشید و رفت دیدن پسرخاله اش.


اینجور وقتا با خودم میگم دستم درد نکنه با این بچه تربیت کردنم!! 

رز
۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۳۹ ۰ نظر

پسرک میپرسد: مامان سارا اول یک نقطه بوده؟ (انگار که یکهو یادش امده باشد)

- بله عزیزم.

- وااای قدرت خدا. من تا حالا قدرت خدا رو اینجوری ندیده بودم. 


رز
۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۳۴ ۰ نظر

فکر میکنم حالم خوب است و روبه راه شده ام

از تخت بلند که میشوم یکهو سرم گیج میرود

اگر همسرجان نزدیکم نبود، احتمالا پخش زمین شده بودم.


فکر میکنم حالم خوب است. 

برادر همسر و جاری  امده اند برای دیدن دخترک و بعد از نیم ساعت دارند میروند. 

برادرشوهر دارد دعاهای خوب میکند و ارزوی بازیابی سلامتی و اینها

سرم گیج میرود

وسط صحبتش یکهو مینشینم زمین

داغ میشوم و از حال میروم



بنده زائو هستم، با تشکر.

رز
۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۲۷ ۰ نظر
دخترک نوزاد خوبی است.
خوب میخورد
خوب میخوابد
خوب شیر میخورد
خوب و عمیق سکسکه میکند.

ان  شاالله همیشه خوب باشد.

خدا رو شکر.


رز
۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۹ ۰ نظر

روزهای دو فرزندی شروع شدند، 19 روز پیش از موعد.

روزهای شیرین و زودگذر حضور فرشته ای به نام نوزاد

مسافری تازه رسیده از دنیای پاکی محض

روح لطیف و دست نخورده ای سه روز است میهمان خانه ی زمینی ما شده


امیدوارم با حضور این فرشته ، خانه ی مان ممر فرشته ها شود و پای ابلیس از ما و خانه مان دور. 

الهی آمین




رز
۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۱ ۱ نظر

ساراخانم از توی دلم تشریف اوردن روی دلم. 

حالا من مادر دو بچه ام.

روزهای مادرانه ام به توان دو میرسد. 

رز
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۸ ۰ نظر