هنوووز گردنم درد میکنه!
و سوراخ پرده همواره باقی خواهد ماند.
سوراخ پرده میتونه نماد خوبی باشه از اثرات جبران ناپذیر عصبانیت بر روح و روان خود آدم و اطرافیانش.
این اتفاق برام یک موهبت بزرگ داشت واون اینکه تصمیم گرفتم هرگز اجازه ندم خشم عنان من رو به دست بگیره که بد ساربانیه. با خودم عهد کردم دیگه از کوره در نرم. چون با عصبانیت هیچ چیزی درست نخواهد شد، بلکه خیلی از درستی ها و خوبی ها و اعتماد ها و آرامش ها و احترام ها خواهد شکست.
و اثری که ممکنه روی سپهر بذاره، ممکنه جبران ناپذیر باشه.
خدا رو شکر میکنم بابت این درس بزرگ.
آیا این یک ظرف سس قرمز است که توی سینی است و رویش دستمال افتاده است؟
به نماز که می ایستم، خیلی وقت ها میایی و مینشینی روی پاهام. درست مثل پنگوئن ها میشیم که تو سرمای قطب تخم هاشون رو روی پاشون نگه داری میکنن که بخ نزنن!!
ما با اَتا رفتیم مشهد.
اتا میگه: گوگو یا گاهی گوگو چی چی
حرم رفتیم برای دیااا اَت (زیارت)
با اَمجا (عموحان) اینا رفته بودیم مشهد.
از حمام که میآییم خودمان را با لولِل خشک میکنیم.
بانده (پنکه) باد میدهد و هوای خنک میدهد، همین طور گولِل! (کولر)
به مانی بازی علاقه زیادی داری.
آمبیلا (آمبولانس) میگه: دی دو!
آمنی (کامیون) بار میبرد.
گاهی که یخچال را باز میکنم از من آبالا (آلبالو) میخواهی.
بالاخره راهمان دادی آقا جان.
بعد از دو سال و نیم، بالاخره اذن دخول خواندیم و آمدیم به همان زیرزمین محبوب خودمان که نزدیک ترین مکان در دسترس به مضجع شریفتان است.
همان زیرزمینی که از وقتی ساخته شد، دیگر دلم نمی آید پایم را از ان فراتر بگذارم و بیایم به جایی که ضریح دارد، ولی دورتر است از شما.
بالاخره پسرکمان را آوردیم نزدتان تا بیمه اش کنیم. بیمه ای با پیشوند «مشهدی»
پسرکمان مشهدی شد و ما سرخوشیم ازین پیشوند جدید اسمش و امید داریم تمام عمرش بر سر اسم و رسمش باقی بماند.
شکر.
اولین فعلت رو توی حرم امام رضا گفتی:
دست من رو گرفتی و به حالت «دو» در اومدی و برای اینکه من رو هم همراه خودت کنی گفتی: «بِدّو!»