آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

خواهرش را روی پایش گذاشته، پتو کشیده رویش، پستانک در دهانش، سشوار را روشن کرده و دارد بلند بلند برایش قرآن و شعر من دراوردی* میخواند. من را هم بیرون کرده از اتاق.

دارد خواهرش را میخواباند. ❤❤❤


* سارا خانم دوست دارم

بخواب سارا خانوم بخواب عزیزم بخواب جونم بخواب بهت جایزه بدم

سارا بخواب سارا بخواب سارا سادات ، سارا سادات....

رز
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۹ ۰ نظر

5 ماهگی تمام شد و روزهای 6 ماهگی رو میگذرونیم. شیرین. قشنگ. خوشمزه. 

سارا خانم خوردنی و خوشمزه است. واقعا گاهی دلم آروم نمیگیره و بینی و لپ و صورت و هر جاش که دم دستم بیاد بوس با دهان باز میکنمش.(شما بخونین میخورمش!)

تا یک لایه از لایه های لباسهاش کم میکنم، یا جوراباش رو در میارم پاهاش رو میگیره بالا و با دستاش پاهاشو میچسبه و آواز میخونه.

امروز هم تو کریر سعی میکرد پاهاش رو بخوره، که خب به علت لایه های زمستانی! موفق نشد.

اگر حوصله اش سر بره، طی یک حرکت یک ضرب، خودش رو از کریر میندازه بیرون و فقط سرش میمونه اون تو. بعد صدا میکنه که ای داد ای بیداد بیاین کمک.

از تقریبا اواسط آذر پستونک میخوره و زندگی شیرین تر تر شده و احتمالا باید روز مادر، یه هدیه هم برای پستونک بخریم به پاس زحمات بی دریغش!

هنوز قل نمیخوره و سینه خیز نمیره، ولی یه وری میشه ، به هر دو طرف، و تو جاش میچرخه. یواش یواش دیگه روی تخت خطرناک داره میشه. 

یه مدت که اعتصاب شیر در بیداری کرده بود، الان شکر خدا خیلی بهتره و فقط تو حالت نشسته بلد نیست (عادت نکرده) شیر بخوره، اغلب میپره تو گلوش!

خدا رو شکر خوب میخوابه. امروز مثلا تو اتاق تنهایی پستونک خورد و خوابید. گاهی هم شیر میخوره میخوابه و خیلی وقتا ترکیب پستونک و صدای سشوار مدهوش و هیپنوتیزم و خوابش میکنه. 

گاهی هم مثلا تو مهمونی ای جایی، تو بغلم ، پیش پیش میگم میخوابه.

بهتره از شرح حال سارا خانم تو جشن عقد پسرعمو جان نگم!! ترکیب خستگی، گرسنگی، کلافگی از شلوغی و غریبی محصولی استثنایی تولید کرده بود که با گاز و اخم محبت آمیز خواهر داماد مهر استاندارد خورد و دخترک گریه ای راه انداخت، بی سابقه. (الان نگفتم؟!)

سپهر هم حالش با سارا خوبه و دوستش داره و به جای گوش من، یک جفت گوش ناز جدید گیر آورده که بَلبَلی کنه. 

سارا عاشق سپهره و سپهر هم خوب میتونه بخندونتش. تنها کسیه که میتونه صدای خنده ی سارا رو بلنددد کنه. جلوش میپره و دولا راست میشه و ژانگولر میزنه و سارا قاه قاه میخنده. 

جدیدا هم بغلش میکنه و مثلا از رختخواب به کریر، یا برعکس جابه جاش میکنه که با وجود اینکه میترسم کمی، تا حالا مخالفتی نکردم. تا حالا که از پس اش بر اومده. سارا هم از نوزادی در اومده و خوش دست تر شده.

خدا برای هم و برای ما حفظشون کنه.


دیگه چی؟ 

رز
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۲ ۰ نظر

داروی مفید موثریه. امسال ما رو از انتی بیوتیک نجات داده. اسمش عنبر است و رسمش...  خبببب! خونه مون بوی روستا گرفته: بوی دود و کمی هم بوی دام، مخصوصا دام الاغی‌.

اما می ارزه. به سلامتی بچه ها و خودمون می ارزه. به شب هایی با نفس راحت خوابیدن بدون سرفه و ...

ای خدای شافی شکرت.

رز
۲۵ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۸ ۰ نظر

- با کمی حرص، موقع مسواک زدن، خطاب به بابا: آهان. فهمیدم. میخوای تو دهنم با مسواک چرخ و فلک بازی کنی!


میگم بابا الان خسته کوفته از سر کار میاد، خونه مرتب باشه. میگی: آهان. شام کوفته قلقلی داریم با طعم بابا

- شپردزپای (پای چوپان) درست کردم، در حالیکه داری سعی میکنی اسمش رو به یاد بیاری میپرسی اسم غذامون چی بود؟ غذای چوپان دروغگو؟!

میگم شما سارا رو سرکلاس محکم بوس میکنی خانما فکر میکنن اذیت میشه، هی میگن نکن نکن. به نظرت چی کار کنیم؟ میگی: ماشین اصلاح برداریم ابروهاشون رو بزنیم افتاب بخوره به چشماشون

رز
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۵ ۰ نظر

به یک عدد زره شیردهی، برای جلویگری از جزاحات وارده توسط ناخن ها و چنگ دخترک به هنگام شیر خوردن نیازمندیم.


دست به دست کنید، یه بنده خدایی خیلی محتاجه. دستاش دیگه درد گرفته از بس هی با دستاش از خودش دفاع کرده.


- اون بنده خداهه منم.

- دخترک بهش برمیخوره انگار مشتش رو تو مشتم میگیرم. 

- کل وقت شیر خوردن معمولا در حال مبارزه ایم.

- خب دردم میاد! حتما باید چای چنگات خون بیفته تا راضی بشی جان مادر؟!

رز
۰۹ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۸ ۰ نظر

- دخترک رو بردم کلاس پسرک. میگه چراااا آوردیش. بچه مریض میشه. نباید بیاریش بیرون. میگم خب چاره چیه. میگه باید بزاریش پیش کسی.

- دخترک شست میخوره. میگن ای داد. ای بیداد. نزارها! فلان کس من تا راهنمایی شست میخورد. و انگشتش لاغر موند و اینا.

- دخترک پستونک میخوره و میگم که قبل شست میخورده، میگن: عه. شست خوردن که خیییییلیییی خوبه. نبااااااید ازش میگرفتی.

- پسرک خواهرش رو بوس محکم میکنه. اونقدر از همه طرف میگن ایییی وااای نکن، بچه اذیت شد و اینقدر هی میگن که پسرک منو بیچاره میکنه از بس هی بیشتر بوس میکنه و بوسهاش محکم تر تر میشه. 

- بچم، پسرکم، مهربونی میکنه و بوس میکنه خواهرش رو. تکرارش هم کمی برای جلب توجهه. اونوقت خانمه میگه حسودی میکنه. میگم نه. حسودی نیست. دوستش داره. یه لبخندی میزنه که یعنی آره! تو راست میگی!

عاقا به فرض هم حسودی کنه. ثابت کردنش چه دردی ازت دوا میکنه؟

بعد برای مچ گیری من میگه: وقتی به سارا توجه میکنن، پسرت چیکار میکنه؟ گفتم میاد سارا رو بوس میکنه. 

اگه این حسودیه، خیلی هم شیرین و زیباست اصلن. وقتی من میبینم پسرم هیچ وقت بد خواهرش رو نمیخواد، دوستش داره، باهاش میخنده، سعی میکنه آرومش کنه، وسایلش رو برام میاره، باهاش حرف میزنه، برای آینده اش برنامه ریزی میکنه، خیلی بدم میاد یه عده هی اصرار دارن انگ حسودی بزنن بهش. 

دیگه به احترام اینکه سعی میکنن راه و روش ارتباط با خواهرش رو یاد بدن هم یک سال سکوت میکنیم!

- برای تولد دخترک، یکی از اقوام زنگ زده بود برای تبریک. میگه شب بیداری هات شروع شد و تازه اول دردسرهاته  و ... میگم نه! خوبه. میگه نه! حالا ببین. 

بعد میگه سپهر حسودی نمیکنه؟ میگم نه. میگه تازه اولشه. میگم بهت. چند وقت دیگه میخواد بگه چرا اینو دنیا آوردید و ... 

داریم میریم بیرون. میگن نرییید هوا سرده. 

میخندم. واکنشی که در مواقعی که نمیدونم چی کار کنم بروز میدم. 

- بچه توی قنداق فرنگیه. مهربانانه میگه پتو بدم براش؟!

واقعا عایا من که الان دمممم خونمم و در خونه هم هنوز بازه، عایا پتو ندارم؟ عایا عقل ندارم؟ 

عایا باید یونیسف بیاید و حضانت بچه را از من بگیرد بس که بی فکرم؟!




این لیست ادامه دارد.

درود بر روان پاک ملانصرالدین، پسر ملانصرالدین و خر ملانصرالدین.


* دلم پر بود از دست مررردم ها. 

رز
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر
از سه ماه و نیمگی تا چهار ماهگی، که میکنه به عبارتی دو هفته، سیستم زندگی دخترکم رویایی بود. از خواب بیدار میشد، گریه نمیکرد. شست یا  پستونک میخورد تا شیرش بدم. شیر میخورد، اه اه میکرد بلند میکردم باد گلو میزد میزاشتم زمین پستونک میخورد میخوابید.
کاراش رو میکردم، شستش رو میزاشت/پستونک رو میزاشتم دهنش و میرفتم پی کارم. چند دقیقه بعد که بهش سر میزدم خواب بود.
سرماخوردگی و واکسن یه ده روزی اوضاعش رو به هم ریخت. 
اما دوباره داره برمیگرده روی روال. 
خدا رو شکر.
رز
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۳ ۰ نظر

- سوپ خواهره، آش بابا.

چون سوپ رنگش روشنه، دخترونه است. آش مخصوصا اگه سبزیش زیاد باشه تیره است، مردونه است.


- عروسی زن داداش مهمونیه.


رز
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۸ ۰ نظر

ماناالله و یکدین الله


شعر قربان صدقه رفتن برادر بزرگه، برای خواهر کوچیکه است. 

خودش هم غش غش میخنده و میگه : سارا بپرسه یکدین یعنی چی؟

و بعد که من از زبان سارا میپرسم، میخنده و میگه نمیدونم. برای شعر لازمه!


رز
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۱ ۰ نظر

داشتم خاطرات قدیمیت را مرور میکردم. رسیدم به پروسه خواب، وقتی تازه از شیر گرفته بودمت. تعجب کردم ازون پروسه طولانی. بعد کمی دقت کردم. هنووووووز هم همونقدر پروسه طولانیه.
به غیر از وقتایی که بیهوش میشی از خواب، بقیه شبها، نوعا تا وقتی سرم رو مشغول موبایل نکنم و نا امید نشی از من، نمیخوابی. معمولا مجبور میشم آخرش از قوه قهریه استفاده کنم. چون هر چی نازت رو میکشم، نازت بیشتر کش میاد‌.
قصه که میخونیم، اون هیچ. ناز، نوازش هم که داریم اونم هیچ. بعد حرف، حرف، حرف، بعد که دیگه میگم بسه و بقیه اش فردا:
من میترسم (بارها و بارها )، پتو روم بکش، اینجامو بخارون، گرممه، سردمه، تشنمه، خوابم نمیاد، دستتو بزارم رو سرم،  و ...و... و...
خلاصه که کور خوندم اگه فکر کردم پروسه خواب محدود به یک سن خاص میشده است.

رز
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۳ ۰ نظر