آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

خدایا ممنونم از اینکه بیماری در خانه ی ما به سرماخوردگی محدود میشود. خدایا شکرت که غصه بیماری های بزرگتر و لاعلاج را نداریم.

خدایا شکرت که بچه ها  زود خوب میشوند و نیازی به دکتر و بستری و ... نداریم.

خدایا شکرت که همسرم همراه و یاور من است و کمک حالم. و مثل بعضی از همسران موقع بیماری بچه ها اذیت و بدخلقی نمیکند. و استرس وارد نمیکند.

خدایا شکرت که دخترم با وجود تب بالا و سینه خراب دیشب را نسبتا خوب خوابید. 

خدایا شکرت 

و خدایا لطفا سلامتی کامل به همه عزیزانم بده.

الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

رز
۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۳ ۰ نظر

لیوان از دستش افتاد و دم نوش اش ریخت‌.

اومد اشپزخانه، دستمال را برداشت، رفت محل احتمالی مورد نظر رو دستمال کشید و دستمال و لیوان رو رها کرده، به مامان نامان گفتن پایین پای من پرداخت.

رز
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۶:۱۰ ۰ نظر

برای اولین بار (اگر اون باری که تو دو سه ماهگیش با هم اومدیم قم را نادیده بگیریم) سوار اتوبوس شده. اتوبوس قم، مشهد‌. اتوبوس نه چندان پیشرفته. یه کم برانداز کرده : اگه میز داشت جلومون خوب بودا. ... اگر جای پا داشت پایین خوب بودا.... مامان هواپیما بهتر نبود؟!


در ورودی حرم امام رضا علیه السلام، به خانم خادم بسیار دقیق و موشکافی برخوردم که جزء به جزء اجزای کیف پر از وسایلم را بررسی میکرد:

این چیه؟ 

آبه

یه کم بخور ازش.

این چیه؟ 

کرمه

ازش بزن به دستت.

این چیه؟

پستونکه. (تازه خریده بودیم. در بسته ی طلقیه کاملا اونورش پیدا)

درش رو باز کن.

بعد از کلی کلنجار نتونستم درش رو باز کنم. چاقو لازم داشت.

این چیه؟

اینم کرمه.

ازینم بزن به دستت.

و جماعت منتظر پشت سر من. و سپهر همراه من و شاهد این پروسه.

بعدا در هتل، موقع عزیمت مجدد به حرم.

سپهر: دفترمو ببرم با خودم حرم؟

ببر مامان.

حتما اگه اون خانمه ببینه میگه باز کن یه خط بکش توش!

رز
۱۹ آذر ۹۶ ، ۱۴:۰۰ ۰ نظر

با دست راست نقاشی میکشد، اما با دست چپ، حرفه ای، با کمترین تلفات مورد انتظار از دخترک پانزده ماهه، قاشق به دست میگیرد و غذا می‌خورد.

آیا وی چپ دست میباشد یا راست دست یا هر دو گزینه؟



- یادش به خیر. اوایل که قاشق میگرفت دستش، میترسیدم از اینکه هیچ چیزی توی دهانش نمیرود، ناامید بشود. خودم هم ناامیدانه نگاهش میکردم. چه طور ممکن است بفهمد باید دستش را این طوری خم کند که غذا نریزد؟!!!

چقدر انسان عجوله و زود قضاوت میکنه.

در خیلی از معادلاتمون با خدا هم همین طور عجول و بی طاقت و ایضا با عرض شرمندگی بدبین هستیم. خودم را عرض میکنم. خدا هدایت کند. آمین.

رز
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۴۴ ۰ نظر

نامبرده ی 15 ماهه از نردبان تخت، ظاهرا به سادگی آب خوردن بالا رفته، و بعد به اِه اِه مبادرت ورزید.

آیا اِه اِه او، به خاطر گیر افتادن بود؟

خیر.

مادر خویش را فرا میخواند که درِ جامدادیِ اخوی‌اش را برایش باز کند.



(نردبان همیشه زیر تخت ها پنهان بود. اون روز استثنائا برقرار بود. )

رز
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۹ ۰ نظر
میگوید:
هر چقدر بخوایم خدا داره.


باید آویزه گوشمان کنیم این حرف را. حرص ممنوع. کسی روزیِ دیگری را نمی‌خورد. 
رز
۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۶ ۰ نظر


۱. خدایا شکرت به خاطر پسر سالم و خوبم.

۲. خدایا شکرت به خاطر پسر بامحبتم.

۳. خدایا شکرت به خاطر پسر مسئولم.

۴. خدایا شکرت به خاطر پسر با سلیقه ام.

۵. خدایا شکرت به خاطر پسر نمازخوانم.

۶. خدایا شکرت که خودت را به پسرم شناسانده ای. 

۷. خدایا شکرت پسر دوراندیشم خودش پیشنهاد داد لباسهایش را از شب اماده کنیم تا صبح بحثی پیش نیاد.

۸. خدایا شکرت پسرم با مهمانها بالغانه هم صحبت میشود.

۹. خدایا شکرت در کارهای خانه کمکم میکند. کمک حال خوبی است. از دستش هم بر میاید.

۱۰. خدایا شکرت پسرم خودسر و سرخود نیست. 


خدایا این لیست شکرگزاری تا ابد میتواند ادامه داشته باشد. به تعداد همه ی مریضی های دنیا، که سپهر هیچ کدام را ندارد. به تعداد همه مشکلات دنیا، روحی و روانی و رفتاری و خانوادگی و اجتماعی، که سپهر هیچ کدام را ندارد. به تعداد تک تک ژن هایش، که میتوانست معیوب باشد و شکر خدا نیست. به تعداد تک تک رویدادهای ناگوار دنیا، که همگی از او دور هستند. 

خدایا در شب ششمین سالروز تولدش، از تو به خاطر سپهر ممنونم.

خداوندا خودت یار و یاور و نگهبانش باش. 

از بهترین شیعیان و یاوران امام زمان قرارش بده.

و من را هدایت کن لطفا، که مادر صبورتر و آرامتری باشم تا روح پاک پسر عزیزم را نیازرم. 

آمین یا رب العالمین.


الحمدلله علی کل حال

الحمدلله علی کل نعمه

رز
۰۷ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۶ ۰ نظر

دادا : داداش 

داغ : داغ، یخ

ایخ  : ریخت

کلاه : سه مرتبه

بابا

ماما

دودو: جوجو، هر گونه جاندار

آب

آمّه : هر گونه چیز قابل دهان گذاشتن و خوردن. غذا، شیر، پستانک، خوراکی، اب و مایعات و الخ


رز
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۹:۲۴ ۰ نظر


بابا میگوید: مرند خیلی داروخانه دارد. شاید ده پونزده تا.

میگویی: میدونی چرا زیاد داروخانه داره؟ دیدین مرند چقدر هواش سرده؟ مردمش زیاد مریض میشن‌. بعد میرن داروهای یه داروخانه رو میخرن تموم میشه. بقیه میرن از اون یکیها میخرن.

رز
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۵ ۰ نظر

۱. خدایا شکرت به خاطر مهمانی روز تعطیل خونه مامان بزرگ

۲. خدایا شکرت به خاطر روز خوبی که سپهر در حضور عمه و خاله اش داشت.

۳. خدایا شکرت سپهر سلامت و سرحال است.

۴. خدایا شکرت مامان بزرگ و بابابزرگ و عمه اش را دوست دارد.

۵. خدایا شکرت که ناخن هایش را نمیجود.

۶. خدایا شکرت که تیک عصبی ندارد

۷. خدایا شکرت که دوسال کامل از شیر مادر تغذیه کرد.

۸. خدایا شکرت که به راحتی از شیر گرفته شد.

۹. خدایا شکرت که فردا تولدشه.

۱۰. خدایا شکرت که سپهر رو به ما دادی.

رز
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۳۰ ۰ نظر