دادا بوقوله اینو نه
یعنی
داداش اینو نخوره!
از لحظه ای که ساعت یه ربع به یازدهه و بابا میگه سارا بیا پتوبازی داریم:
پتوبازی
دستشویی
مسواک
خاموش کردن چراغ و روشن کردن چراغ موبایل برای کتاب
کتاب ، یه کتاب شونصد صفحه ای
خاموش کردن چراغ نوبایل
برداشتن ( اِمبِرِن) اسپینر توسط سارا
بازی با اسپینر شونصد بار: آقا پول
بعد از صبر و شکیبایی بسیااار بالاخره : لالا من
ایا این پایان امروز است؟
خیر
مامان دلم==> دستشویی شماره ۲
دستشویی میریم و برچسب هم میگیریم و لباس های لایه لایه زمستانی رو مرتب میکنیم و
اخیش: مامان لالا
دو دقیقه بعد مامان بازم واوا (همون دستشویی شماره ۲)
دوباره دستشویی و برچسب بازی و لباس و...
دوباره بازی با اسپینر .
میدیش به من که بزارمش کنار.
مادین لالا موتور لالا فاطمه لالا...
دوباره میخواهی اش.
باللاخره میزاریش کنار و دستمو میخوای که بزارم رو کمرت و این یعتی خواب نزریکه
چشمامون کرم میشه
مامان خیسه عوژ! یه ذره روی بلوزش خیس شده
لباس عوض میکنیم
کووو؟ دنبال پره ی بین انگشت شست و اشاره میگرده
پیداش میکنه
شروع میکنه به سوراخ کردنش
بالاخره ولش میکنه
تو ذهنم میگم مینویسم: و قصه با رهاشدن دستش از دستم تمام میشه
ولی نمیشه
استین لباس زیری رفته بالاو حوصله اش سر رفته
تنظیمش میکنم. نه بالا بره، نه بیرون بزنه
با ذوق: پارک تاب
بریم باک
الان بسته است
نه بریم بریم
با کی بریم؟
مامان.
دیگه؟ بابا
بابا که خوابه
میخندی: دادا لالا
نه بیداره (یعنی بیدار بشه)
بعد از کمی تکرار کوتاه میاد
دوباره کووو؟
دوباره عملیات حفاری دست مامان اغاز میشه
بعد از کمی، نوبت اون یکی استینه
درست میکنم براش
حالا دستتو بزار
حالا بردار
حالا بزار
حالا بردار
بزار
بردار
شوخیش گرفته
بالاخره کوتاه میاد
مجدد حفاری
دستم سوراخ شد خب! بخواب جان مادر
و میخوابه
و ساعت دوازده ونیمه.
تقریبا یک هفته است فعل ها رو یاد گرفتی و فقط مونده حرف اضافه ها. و تقریبا یک بند حرف میزنی و من عاشق حرف زدنتم. گاهی همین جوری الکی با حرف میگیرمت که بیشتر حرف بزنی.
همین الان:
ببق دیش ایتاد (ببخشید افتاد) ماشینش از رو صندلی افتاده، داره از ماشینش عذرخواهی میکنه ظاهرا.
ایسه عوژ نه تو (خیسه، تو لباسم رو عوض نکن)
مامان اَت؟! صدا من گوش (قران رو قطع کردم و میپرسه مامان قطع شد؟ من صدا گوش میکردم. )
ما همگی اومدیم تو و تو موندی دم در، مامان موندم
دوست دارم بابارو مامانو
نه! اوبه، اودِّگِله
خوبه، خوشگله
در ادامه هم احتمالا چیزای جذاب و بامزه ی دیگه ای هم میگفتی که هیچ وقت نوشته نشد.
تاریخ پایان نگارش و انتشار: ۲۸ آذر
مداد داسته دستم میگه: بینیس آ (بنویس)
بقولم نه! (نمیخورم)
اودِّگِله oddegele خوشگله
رَهرا اوم (زهراخانم)
بابا: سارا بوس میدی
سارا: نه
بابا: چرا؟
سارا: خسته ام!
نامبرده کمتر از پنج دقیقه است از خواب بیدار شده!
یه دختری دارم من
گل دختری دارم من
قند عسلی جیگر جیگری عسل عسلی دارم...(سارا جواب میده) مَن
ساق پاش خشک شده بود، براش پماد زدم.
چند ساعت بعد، شلوارمو بالا زدم که پام رو بخارونم، بدوو ، بدون حرف رفت پماد رو از روی میز اورد داد دستم.
اونقدر ذوق کردم و گفتم عاشقتم عاشقتم... که بعد فرونشستن ذوق مرگیم گفت: بازم😊