برکت
چهارشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۳، ۱۲:۵۰ ب.ظ
دیروز با سارا رفتیم هیئت دختران که یکی از خانم های محترم مسجد، حسینیه خونه اش رو سخاوتمندانه در اختیار مادرا و دخترا گذاشته، تا دخترا دو ساعتی بازی کنند و مادرها هم دور هم دعایی بخونن و دیداری داشته باشند.
دیروز جلسه دومش بود و سارا اصرار داشت که همراهش برم. خودم هم بدم نمیومد بعد از ۸ روز خونه بودن، دیداری با دوستان تازه کنم.
پام رو هنوز از در داخل نگذاشته ، محبت و لطف صاحب خونه بسیارمحتدم و دیگر دوستان شامل حالم شد. اونقدر تحویل گرفتند که واقعا شرمنده شدم
بعد هم صاحب خونه رفت اسپند دود کرد که یه وقت چشم نخورم.
و میدانی مادرجان؟
همه اینها رزق و برکت وجود فرشته ای مانند شماست، وگرنه من کجا لایق این میزان توجه و محبت بوده ام؟
۰۳/۰۸/۰۹