شیرین بیان
سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰۶:۴۵ ب.ظ
بعر از پایین اوندت از سرسره ی جدید با شیب بیشتر کلاس قران:
- خیلی بلند و نازک و مَهنَهناک بود، مگه نه؟
چرا کلاس قران رو ساختن؟
وقتی مامان جون و باباجون از قطار جا موندن، با دیدن قطارهای باربری سیاه و کانتینری حمل سوخت: آهان یه قطار خوب برای مامان جون اینا پیدا دَیدَم (کردم)
در پیچ و خم جاده عباس آباد: اگه ترمز کنیم بِوُدّیم، دِ کار کنیم؟
***
، گربه ها چی جوری میخوابن اگه بالش ندارن؟
***
تو ماشین، وقتی ساق دست رو از دستم درمیارم، با دست کشیدن روی مچ دستم:
به به چه نازی اومد تو!
۹۸/۰۳/۲۸