روزهای پیش رو
روزهای جدید و روزگار جدیدی پیش رو دارم. روزگاری که هرگز تجربه اش نکرده ام. به زودی ان شاالله من مادر یک نوزاد خواهم بود، و مادر یک کودک.
گاهی خیلی ساده برایم جلوه میکند، و گاهی خیلی سخت.
رسیدگی به یکی، براوردن نیازهای دیگری. مراقب یکی بودن و هوای دیگری را داشتن
از طرفی نگران پسرک هستم، وضعیت جدید برایش تحولی بزرگ خواهد بود و نگرانم تذکرهای مداوم اطرافیان، او را ازار دهد. تذکراتی از این دست که مواظب خواهرت باش، تو برادر بزرگی، اون باید از تو یاد بگیره، داد زدی خواهرت بیدار شد و ...
مسلما بعضی از تذکرات اجتناب ناپذیرند اما ترجیح میدهم این من باشم که به عنوان مادر هر دویشان، مراقبشان باشم، نه دیگران.
میترسم به ناگاه، پسرکم را پرت کنند به دنیای بزرگسالی.
توکل به خدا. خدا بهتربن یاری کننده و وکیل است، پس این یکی را هم، در کنار لحظه لحظه عمرم، میسپارم به دست قدرتمند و توانای خودش.