آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است

آسمان‌های من

پیام های کوتاه

  • ۲ ارديبهشت ۹۲ , ۱۷:۴۷
    اودو!
  • ۳۱ فروردين ۹۲ , ۲۳:۳۶
    سلاح
  • ۲۶ فروردين ۹۲ , ۰۰:۴۱
    خواب
  • ۱۹ فروردين ۹۲ , ۱۵:۱۳
    کوپن

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین مطالب

شیرین بیان

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۳۹ ب.ظ

دم گیت ورودی قطار، راه اهن مشهد، که دارن بلیطها رو چک میکنن، آویزون شدی به نرده و جفت پاهات رو قفل کردی به نرده های پایینی. دستت رو میکشم که بیای، با صدای کلفت کرده و در همون حال اویزون میگی: بذار کله پاچه درست کنم بخورم!

--

تو حیاط حرم، کفشهات رو در اوردی و داری روی فرشها بدو بدو میکنی. میرسی به چند نفر خانم و اقا وبچه که دور هم نشسته اند. برمیگردی با هیجان تعریف میکنی: داشتم میدوییدم که یهو رسیدم به یه " خانواده".

--

سرت رو گذاشتی بین سر من و بابایی. صدامون میکنی: مامان بابا


یک صدا میگیم بله.


با خوشحالی دوباره صدا میکنی: خانواده!

--

کنار من و بابایی نشستی روی زمین. یه نگاه به من میکنی و یه نگاه به بابا. میگی: مامان بابامو دوست دارم.

--

 

تو خیابون هر دومون دستت رو گرفتیم. اول صورتت رو میمالی به دست من و بعد به دست بابا. باز با خوشحالی "مامان بابا" رو صدا میکنی و میگی مامان بابا رو دوست دارم

--


بابا داره رانندگی میکنه. بی مقدمه اظهار نظر میکنی: قابلی نداره تند میری!

و کمی بعدتر: ربطی نداره اینجا اومدیم!

---

بابا داره بنزین میزنه، میپرسی: بابا داره آمپول میزنه به مانین؟

(از اثرات دکتر بازی شب گذشته با مامان بزرگ، ما کلا پدیده ی آمپول رو برات تعریف نکرده بودیم، مامان بزرگ ظاهرا از روی دست توضیح دادن بهت.)

--

راه رفتن به شمال، و تو کلافه از حبس شدن در صندلی ماشین کودک عاریتی. بعد از تلاش های نافرجام برای رهایی میگی: وای، من گیر افتادم

کمی بعد، با استیصال: من چطوری برم بغل مامانم؟

--

داریم بازی میکنیم، من دخترم و شما مادرم، پتوی نوزادیت هم شده بالش من، که سرم رو بگذارم روی پات، پتو میافته، میگی: وای بالش دخترم افتاد!

--

تو ماشین، در راه برگشت از شمال، من رو فرستادی بیرون که مامان بزرگ بیاد. مامان بزرگ اومدن ماشین ما و من رفتم جلو نشستم. یک هو یاد مامان شدن خودت و فرزند شدن من تو بازی قبلیمون افتادی. میگی: دُختَیَم (دخترم) چرا رفتی جلو؟

--

- بابا اینو بخر...وای ی ی... خدایا!

--

شما مو داری؟

بله

زهرا؟

بله

بابای زهرا؟

بله

پس چرا بابای من مو ندار؟ من دوست داشتم بابام مو داشت!

--


داریم با ماشینهات بازی میکنیم، هر ماشینی اسمی داره: کامیون، مدابگه modabege! (مسابقه) جرثقیل، ماشین پولیت (پلیس) میرسی یکی از ماشینهات رو هم این طور صدا میکنی: «ماشین عمو داده، برو اونور!»

--

با ماشین تو دستت، اون یکی ماشین تو دستت رو میزنی!

بعد مضروب شاکی میشه و از من، که فقط ناظرم، میپرسه: چرا منو زد؟

میگم: از خودش بپرس.

میگی: چرا منو میزدی؟

ضارب (دست راستت) میگه: میگم پاشو دوبانه (صبحانه) بخور!.... گفتی شما روزه ای؟ .... باشه خودم صبحانه ام رو میخورم.... نام نام نام.... (صدای خوردن)

به این میگن حل مسائل خیلی شخصی! از طریق گفتمان!

--

داری نخ دندون رو از جاش بیرون میکشی و میبپیچی دور انگشتت. میگی: یه عالمه خمیر دندون لازم دارم که دستم زخمی شده رو تعمیر کنم!

--


صورتت رو توی خواب میبوسم و میگم : دوستت دارم.

نیمه خواب و و بیدار زمزمه میکنی: منم دوسِت دارم، خیلی خیلی دوسِت دارم.

---


شب نوزده رمضان، دارم مراسم مسجد دانشگاه تهران رو از تلوزیون میبینم، بهت میگم: سپهر اینجا دانشگاه من بوده!

طبق معمول میپرسی: منم بودم؟

میگم بله، و بی جهت اضافه میکنم: توی شکمم!

و کلی سوال میپرسی که چرا توی شکمت و توی بغلت نه! کلا ترجیح میدی همیشه توی بغلم بوده باشی، تا توی شکمم. 

شب 21 ام، هوایی میشم و به بابایی پیشنهاد میدم بریم مسجد دانشگاه تهران

بهت میگم: سپهر اون مسجد رو یادته اون شب تو تلوزیون نشونت دادم؟ داریم میریم اونجا؟

متعجب برمیگردی میپرسی: من برم تو شیکمت؟!

--

داری گلدون ها رو نوازش میکنی : زیر لب میگی: بخواب گندول من!


--

تو دستشویی داری سناریو میسازی ، درباره دعوای محتویات چاه با هم دیگه.

یهو یادت میفته، میگی: ما یه روز داشتیم دعوا میکردیم!

میگم: چرا؟

میگی: من داشتم آبنباتمو میکّوندیدم!

---

مناجات میکنی:

خدایا ما داریم فوهبال بازی میکنیم، ما رو ببخشینون! 

(احتمالا از آثار شبهای قدره)

----


۹۳/۰۵/۰۱
رز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی