پاهات رو بالا اوردم و به دستا و چشمهات معرفیشون کردم.
به وضوح از دیدن و لمسشون خوشحال شدی.
به این ترتیب وارد مرحله ی جذاب بازی با پاها شدی
پاهات رو بالا اوردم و به دستا و چشمهات معرفیشون کردم.
به وضوح از دیدن و لمسشون خوشحال شدی.
به این ترتیب وارد مرحله ی جذاب بازی با پاها شدی
حتی به خواب هم نمیدیدم که همسر نه تنها در جواب حرف من یا سارا مبنی بر اینکه سارا خواهر میخواددسکوت کنه، بلکه بارها و بارها بگوید: من بچه میخوام!
بلکه تر، در اظهاراتی عجیب، خطاب به محمد بگوید: دو تا دیگه مثل تو میخواهیم.
از عجایب و برکات فرزند سوم
انگار با باز شدن قفل مرحله فرزند سوم، قفل بقیه مراحل هم شل میشن
سه روز از ماه رمضان گذشته و الحمدلله دخترجان و پسرجان، با اینکه هیچ کدوم تکلیف نشده اند، هر سه روز رو روزه گرفته اند.
الحمدلله رب العالمین
ان شاءالله که براشون ذخیره بشه، و بشه سوخت موتور ایمانشان در اینده
اسانسور خراب شده بود و بدون بازشدن در طبقه خانه، به همکف برگشت. با دخترجان و کالسکه پسرچه از مسجد برمیگشتیم
انداختیم به شوخی و خنده
دختر جان میخنده و میگه: مثل مار و پله نیش خوردیم اومدیم پایین
مادربزرگ بچه ها، خواب دیده که پسرجان را حضرت آقا خطبه عقدش را میخوانند.
پسرجان امشب از راهیان نور برمیگرده
ختم یاسین به نیت حضرت عباس و مادر بزرگوارشان دیشب تموم شد و عمیقا با این ختم به کرم خدا امیدوارم،
و امید دارم حضرت عباس از ادبشان به ما، و حضرت ام البنین هم از مادرانگی شان یادم دهند.
اردوی راهیان نور و این خواب حاج خانم را هم به فال نیک میگیرم
ان شاءالله که تنش ها در خانواده به حداقل ممکن برسه به شفاعت حضرت عباس و مادر بزرگوارشان
۱۰ اسفند ۴۰۳